مركز تحقيق مدرسة ولي العصر ( عج )
469
غنا ، موسيقى ( عربي - فارسي )
كه « المَجازُ قَنْطَرةُ الحَقيقة » چه ، عاشق مجازى كه خواهد حقيقى شود از يك جا بايد دل كنده شود . زيرا كه دل از مواضع متفرقه ، به واسطهء عشق مجازى بركنده به خلاف غير او كه دل از هزار جا بايدش برداشت ؛ و اين معناى « المجاز قنطرة الحقيقة » بود كه گفته شد نه ترغيب بر عشق مجازى . چه ، عشق مجازى مرضى است سوداوى مذموم ، چنان كه گذشت . حافظ قدس سره هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جريدهء عالم دوام ما رباعى واثق غم دوست مىپرستم دارد كيفيّت نام دوست مستم دارد پا كوفتن و دست زدن از من نيست عشق است كه ره به پا و دستم دارد رباعى ( سحابى قدس سره ) بر هر چه رسى جز به وى اقرار مكن كان قوّت و حول اوست انكار مكن اين جزو جدا مدان از آن كلّ ، زنهار چون عضو ز تن بريده ، مردار مكن لمؤلفه يكى صد نمايى ، چو از خود برايى شود خوشه چون دانه از گل بر آيد مثنوى وحشى چه باشد كار عشق و عشقبازى ز لوث آرزو گشتن نمازى عنان خون به دست عشق دادن غرضها را همه يكسو نهادن